با سلام حضور شما بازدید کننده ی محترم
هدف از ایجاد این وبلاگ ارائه ی مطالبی است که تا حدی مورد علاقه افراد با ذائقه های مختلف باشد .
به همین دلیل من سعی دارم تا مطالبی را در این وبلاگ بگنجانم که از هیچ قالب موضوعی خاصی پیروی نمی کند .
پس این وبلاگ با موضوعات آزاد بوده که البته در روزها و ماههای اخیر قرار است با برنامه ریزی های انجام شده
موضوعات در زمینه های مختلف به صورت دسته بندی شده در آن قرار داده شود .
اگر موضوع یا نظر خاصی دارید حتما ما را از این نظرات بهره مند فرمایید .
امید است با نظرات خود ما را در بهبود سازماندهی این وبلاگ یاری فرمایید .
با تشکر از حسن انتخاب شما
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 11:22  توسط روح اله حسینی
|
آهو خیلی خوشگل بود . یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟
آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد.
شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسید : علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم, این خیلی خره.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: شوخی سرش نمیشه, تا براش عشوه میام جفتک می اندازه.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: آبروم پیش همه رفته , همه میگن شوهرم حماله.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عین طویله است.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چی ازش می پرسم مثل خر بهم نگاه می کنه.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: تا بهش یه چیز می گم صداش رو بلند می کنه و عرعر می کنه.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: از من خوشش نمی آد, همه اش میگه لاغر مردنی , تو مثل مانکن ها می مونی.
حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه؟
الاغ گفت: آره.
حاکم گفت: چرا این کارها رو می کنی ؟
الاغ گفت: واسه اینکه من خرم.
حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه چی کارش میشه کرد.
نتیجه گیری اخلاقی: در انتخاب همسر دقت کنید.
نتیجه گیری عاشقانه : مواظب باشید وقتی عاشق موجودی می شوید عشق چشم هایتان را
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 11:3  توسط روح اله حسینی
|
فرشته بیکار
روزی مردی خواب عجیبی دید. خواب دید رفته پیش فرشته ها و داره کارهای اونها را نگاه می کنه. به محض رسیدن، دسته بزرگی از فرشته ها را دید که سخت مشغول کار بودن و نامه هایی را که پیک زمین می آورد، تند تند باز می کردند و داخل جعبه هایی می انداختند.
مرد از اونا پرسید: "دارین چه کار می کنین؟" یکی از فرشته ها در حالیکه داشت نامه ای را باز میکرد گفت: "اینجا بخش دریافت نامه هاست. ما دعاها و درخواستهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم".
مرد کمی جلوتر رفت. باز دسته بزرگتری از فرشته ها را دید که داشتن کاغذهایی را تو پاکت می گذاشتند و با پیک به زمین برمی گردوندند. پرسید: "شماها دارین چه کار می کنین؟" یکی از فرشته ها با عجله گفت: "اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بنده هایش به زمین می فرستیم. "
مرد بازهم جلوتر رفت. فرشته ای را دید که بیکار گوشه ای نشسته. با تعجت پرسید: "شما چرا بیکارید، اصلا شما چه کاره اید؟" فرشته با حسرت جواب داد: "اینجا بخش تصدیق جوابهاست. مردمی که دعاهاشون مستجاب شده بایستی جواب بفرستند ولی فقط تعداد خیلی کمی برای ما جواب می فرستن". مرد با تعجب پرسید: "خوب آخه مردم خیلی سرشون شلوغه، چه جوری می تونن براتون جواب بفرستن؟؟؟؟؟" فرشته آرام سرشو پایین انداخت و گفت: خیلی راحت، فقط کافیه بگن:
"خدایــا شکــرت"
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 11:0  توسط روح اله حسینی
|
این هم یک شعر از شاعر محترم جناب
بی نام ...
تن تو ظهر تابستونو بيادم مياره
رنگ چشمهای تو بارونو بيادم مياره
وقتی نيستی زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندونو بيادم مياره
من نيازم تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه
تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون ميزنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه
تو مثل خواب گل سرخی لطيفی مثل خواب
من همونم که اگه بی تو باشه جون ميکنه
من نيازم تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه
تو مثل وسوسه شکار يک شاپرکی
تو مثل شوق رها کردن يک بادبادکی
تو هميشه مثل يک قصه پر از حادثه ای
تو مثل شادی خواب کردن يک عروسکی
من نيازم تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه
تو قشنگی مثل شکلهايی که ابرها ميسازند
گلهای اطلسی از ديدن تو رنگ ميبازند
اگه مردهای تو قصه بدونن که اينجايی
برای بردن تو با اسب تنلندر ميتازند
من نيازم تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 10:54  توسط روح اله حسینی
|